مكتب موسيقي استاد دکتر رضا وهدانی

 


Home
تاریخ موسیقی (History)
آثار و زندگینامه  (Works)
عکسها (Gallery)
شاگردان  (Students)
CD. & VCD.
آموزش (Instruction)
مکاتیب استاد وهداني (Letters)
تماس (Contact)

 

پيوندها:

بزرگان موسیقی سنتی ایران

سايت استاد محمد رضا لطفي

تاريخ موسيقي معاصر

سايت استاد همايون خرم

سايت  پرهام ناصح پور

سايت كيوان ساكت

سايت استاد ذوالفنون

سايت استاد فرهنگ شريف

سايت استاد روح الله خالقي

گروه كامكارها

سايت جهانشاه صارمي

سايت داريوش طلايي

سايت مجيد درخشاني

سايت حميد متبسم

سايت هنر موسيقي ايران

سايت اخبار موسيقي

سايت محمد رضا درويشي

سايت امين الله رشيدي

سايت پريسا بديعي

سایت  - اکبر گلپایگانی

سایت  - علیرضا افتخاری

سایت  - مسعود خادم

سایت  - گفتگوی هارمونیک

سایت  - هارمونیا
سایت  - هنر و موسیقی
سایت  - مازیار کربلایی

سایت  - آلبوم عکس شجریان

سايت فروشگاه موسيقي

وبلاگ ::تاروسه تار

وبلاگ :: هوشنگ ساماني

(موسيقي ايران زمين)

وبلاگ :: دل آواز

وبلاگ :: یاد استاد

وبلاگ :: گلپــــــا

وبلاگ :: آواز

وبلاگ :: استاد شجریان

وبلاگ :: پیمان ناصح پور

وبلاگ :: همایون شجریان

وبلاگ :: مقــــــام

وبلاگ :: راست پنجگاه

وبلاگ : ایرج

وبلاگ :: دود عود

وبلاگ :: خدای آواز

وبلاگ :: فوتوگرافیک

وبلاگ :: کرشمه

وبلاگ :: شمس تبریزی

وبلاگ :: الفبا

وبلاگ :: نواهای ایرانی

وبلاگ :: چهارمضراب

وبلاگ :: نیواک

 

 

 

 

با سلام اينجا چند صفحه براي نمونه از نتها و رديف  آموزشي سازي و آوازي استاد رو گذاشتم

درآمد همايون (رديف ساز به همراه آوازاثر استاد وهداني)

گوشه چكاوك (رديف ساز به همراه آوازاثر استاد وهداني)

پيش در آمد سه كاه

درآمد ابو عطا (رديف ساز به همراه آوازاثر استاد وهداني)

سارنگ ابو عطا (رديف ساز به همراه آوازاثر استاد وهداني)

تصتيف محلي گلعذار در همايون

برای بستن پرده های تار و سه تار در فواصل درست میتوانید به این حدول مراجعه کنید

   

 

خاطرات استاد شهنار

ابعاد تار یحیی  

یحیی تار ساز

 

ملکم استاد ساختن سه تار

از عبدالحسین سپنتا

مجله هفتگی وحید شماره 16 سال 5

سه تار را اهل ذوق ساز عرفا و یا ساز مجلسی میخوانند زیرا دارای صدائی آرام و لطیف و مجلس آراست. ارتعاش سیمهای نازک آن با نوک ناخن هرمندی که آنرا درکنار گرفته باشد و بنوازد با رگ جانها سروکار دارد و دلهای را مینوازد، مخصوصا" اگر آواز مثنوی آرام و گرمی هم با آن توأم شود.

شبی بود تاریک، بنام توسعه معابر خانه ملکم استاد ساختن سه تار را خراب کرده بودند، یک اطاق و قسمتی از دیوار نیمه خراب منزلش باقی مانده بود؛ همان اطاقی که هم خوابگاه و محل زندگی او بود و هم کارگاه ساختن و تعمیر تار و سه تارش، برای آنکه حد فاصلی با خیابان جدیدالاحداث داشته باشد ناچار شده بود خشتهای باقیمانده از دیواری را که شهرداری خراب کرده بود رویهم چیده خانه را از خیابان باین وسیله مجزا سازد ولی ارتفاع این خشت چینی باندازه ای بود که باسانی ممکن بود از روی آن پا بداخل محوطه کوچک باقیمانده از منزل ملکم بگذارند، بهمینجهت منزل ملکم در نداشت و آمد و شد از روی خشتها انجام میگرفت، بقول شاعر: 

فدای خانه در بسته ات شوم مجنون     زهر طرف که نظر میکنم بیابان است 

خیابان خرابی را که از دولت سر شهرداری یکسال بحال ویرانی باقی بود و مدتها آسفالت نشد بنام "حکیم نظامی"

 نام نهادند (در صورتیکه حق این بود بنام "ملکم خان مدیر روزنامه قانون و مشروطه خواه معروف که خود اهل جلفای اصفهان بود و یا بنام "صدر" بزرگ که در زمان فتحعلیشاه موقعی که شاه دستور قتل عام ارامنه جلفا را صادر کرد و او کمر همت بسته نزد شاه رفت و با پرداخت چندهزار اشرفی خونبها، ارامنه را از کشتار ظالمانه فتحعلیشاه نجات داد، این خیابان نامگذاری میشد که ارتباطی با اصفهان و ارامنه داشت درهرحال این بی سلیقگیها در نامگذاری خیابانها زیاد است؛ از آن بگذریم) برای ماهها بلکه شاید متجاوز از یکسال یا دوسال این خیابان بحال خرابی باقی بود و درهمان ایامی که روی آسفالت خیابان چهارباغ را روزی دو سه بار آب پاشی میکردند ارامنه مقیم جلفا میان گردوخاکی که از تندروی اتوموبیل های تازه بدوران رسیدگان اصفهانی برمیخاست نمیتوانست مانع از آن شود که چند تن دوستان ملکم در آن خانه نیمه ویران دور او جمع شوند. 

درهمان اطاق کوچک کثیف که درش بطرف خیابان برای آن باقی نگذاشته بودند دوستانش در پرتو چراغ نفتی کم نوری که بالای لوله آن بشکل کلاه حاجی میرزا آقاسی بطور کج شکسته و دود زده بود مینشستند، بر طاقچه اطاق یکی دو تار و سه تار که برای تعمیر آورده بودند میان گردوخاک و تارعنکبوت سر برسرهم نهاده و گویا عزا گرفته بودند و چند تار نیمه تمام و یا شکسته هم بدیوارهای گلی اطاق آویخته بود که اره ها و لوازم تارسازی که در گوشه و کنار اطاق بطور پراکنده ریخته بخوبی دیده نمیشد، جلو ملکم که روی فرش کهنه ای نشسته بود کنار کنده درختی که از بس روی آن چوب تراشیده بود نصف آن ریش ریش شده و فرو ریخته بود، بطری نیم خالی سربکنده گذاشته و در حالی که در خاک اره فرو رفته بود مانند سیاه مستی آنجا از پا افتاده بود.

این بود اولین دیدار من از ملکم استاد سه تار ساز معروف که نام او را شنیده بودم ولی آنشب برای خرید یا سفارش یک سه تار بدیدنش رفتم و چنانش یافتم، حالش انشب بهتراز آن بطری نیمه خالی نبود ولی سه تارهائی که بدیوار آویخته شده بود گویا با من چنین میگفتند:

ماراچنین مبین، بنشین راز دل بپرس  

 تا با تو قسه ها ز گذشت زمان کند

آنشب نه موقع سخن بود و نه اور را حال جواب، ولی بعدها چند بار او را در منزل خودم دیدم میآمد و می نشست و وقتی بقول خودش "حالش را می جست" از گذشته داستانها میگفت مخصوصا" از دوره مشروطیت خاطراتی شیرین داشت، میگفت در خیابان دروازه تهران بوده یپرم را دیده، ابراهیم بختیاری را (از ارامنه هم سنگر و مبارز که با یپرم خان جنگها کرده  از ارامه چهارمحال اصفهان بوده است) میشناخت، با آنکه بسیار پیر و شکسته بود معهذا وقتی صحبت میکرد چشمانش مانند مشعل میدرخشید و از میان چین های صورتش عرق جاری میشد، با غرور و افتخار صحبت میکرد؛ زنده دل و شجاع بود ولی بخوبی معلوم میشد که در پس این قیافه یکدنیا تأسف و تأثر و نامرادی و غم و اندوه وجود دارد، (ملکوم) ملکم دانیالیان فرزند گریگور دانیالیان (که نجار بود)در روز ششم ژانویه سال 1886 میلادی در محله ایروان جلفای اصفهان تولد یافت و در 25 نوامبر 1966 میلادی در جلفا درگذشت و آن بطر خالی شد و در کنار کنده درخت و خاکه اره ها درغلطید.

درهمان اطاق کوچک میان قطعات نساخته تار و سه تار و کنار لوازم تارسازی در منتهای سختی جان داد و چند تن دوستانش جسد او را تا گورستان ارامنه جلفا در دامان کوه صفه بدرقه کردند. هشتاد سال زندگی کرد، استاد هندرمند ساختن سه تار بود و بعد از او دیگر کسی سه تار مثل او نساخت سه تارهای او سبک وزن و زیبا و خوش صدا بود، وقتی مرد بی وفائی دوستان و بستگان او را سخت آزرده و فقر مالی در فشارش گذاشته بود روزی بسیار افسرده بود بمنزلم آمد شروع بگریه کرد آن پیرمرد هفتاد و پنج ساله مانند کودکی میگریست وقتی از او علت ناراحتی اش را سئوال کردم فقط باین جمله جوابم داد: از نزدیکترین کسانم بی احترامی دیدم نمیتوانم بگویم! بسیار درد دلها داشت که شدیدتر از همه بی وفائی و نامهربانی نزدیکانش بود و بکسی نگفت و آن درددلها را بگور برد.

وقتی سه تار شاهکار خود را که چوبش را از یک قطعه بسیار قدیمی چوب کهنه باو داده بودم ساخت از او خواستم روی سه تار نام خود را بنویسد و ضمنا" تقاضا کردم نمونه ای از اره و تیغه پولادینی که با آن چوب سه تار را میتراشید بمن یادگار دهد و بخط خود روی آن امضاء کند، آنرا تهیه کرد و بخط ارمنی روی آن این جمله را نوشت "وسیله ساختن سه تار را که بیادبود خودم به آقای سپنتا هدیه میدهدم، ملکوم دانیان 1957"

در اسفند 1337 شمسی روزی بکارگاه او رفته بود و بقول خودش "حالش را جسته بود" و سه تار میزد این شعر را برای او شروع کردم و اینک تقدیم آقای دکتر وحیدنیا دوست عزیزم مدیر هفتگی وحید میکنم: 

ملکم تارساز

بجلفا یکی پیر وارسته است              که کنجی نشته است و در بسته است

نگردند مردم چو دمساز او               نباشد کسی محرم راز او

چو از گفتگوها نشیند کنار                بود گفتگوی دلش با سه تار

بجلفا شناسندش از دیر باز                بود نام او "ملکم تارساز"

سه تاری که با دست خود ساخته        تراشیده و سیمش انداخته

برآرنج چپ دسته اش خم کند            سپس پرده ها را منظم کند

دهد گوشمالش که میزان شود            بهر پرده ای کوکش آسان شود

سرانگشت آن پنجه پینه دار              سپس خم کند روی سیم سه تار

چو ناخن برآن سیم گردد قرین          برآید از آن کاسه بانگی حزین

صدائی بآهستگی دلنواز                  غم انگیز و آرام و پر سوز و ساز

صدائی که توصیف آن مشکل است    همین بس که گویم صدای دل است

نه از کاسه خشک چوبینه است         صدای دل از داخل سینه است

در آن حال ملکم عجب دیدنی است     صدای دل اوست از ساز نیست

غمین چهره او چبین پر ز چین         دو چشمش چو دو مشعل آتشین

چو خندد بوضع جهان زیر لب         تبسم بود بر لبش روز و شب

پراکنده موی سپیدش بسر               ز هفتاد و شش سال گوید خبر

بسر گر که بنشسته خاکسترش         بدانسان که بر کوه آتشفشان

گهی برف پوشد کران تا کران         بر آن شعله از برف سرپوش ماند

که اینگونه دلسرد و خاموش ماند     سرافکنده زیر و نظر بر سه تار

تو گوئی برون است از روزگار      ندانم چه اندیشد و چون زند

چه اسرار از پرده بیرون زند         ز یحیی و از تار او گویدت

ز مشروطه خواهان زند داستان      سخن گوید از جنگ ستارخان

زهمنام خود ملکم آرد بیاد             که آئیدن مشروطه خواهی نهاد

ز یپرم کند یاد و دوران او              که خود بوده سر باز میدان ا و

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یحیی تار ساز

از: عبدالحسین سپنتا

 

عالم چوب- خصوصیاتی از زندگی یحیی- تارهای دست و پنجه و کاسه سر خود- جلسات مشورتی با استادان موسیقی بمنظور مطالعه در بهتر ساختن تار نظر شادروان روح الله خالی و امیر جاهد درباره یحیی.

 

از عبدالحسین سپنتا

مجله هفتگی وحید سال پنجم شماره 15-14

 

هرکس بتواند از خود اثر هنری بوجود آورد، آنگه میتوان او را بمعنی واقعی هنرمند خواند که در روحیه و فکر و اعمال و نیز مزایائی از هنر و خصوصیات یک هنرمند دیده شود.

دیده شده است دزدی نابکار مدتها کوشیده تا بجای یک تابلو نقاشی که چند هزار تومان ارزش دارد، یک اسکناس قلابی را طوری خوب نقاشی کند که بتواند بجای اسکناس واقعی در بازار خرج کند، بدیهیست این کا رمشکل مستلزم صرف وقت زاید و حوصله و ابتکار است ولی از لحاظ هنر بمفهوم واقعی چه ارزش دارد؟ و آن دزد را نمیتوان هنرمند نام نهاد.

هنرمند کسی است که هنر او اثر و تراوش روح انسانی و فکر و ابتکار معنوی او باشد.

"یحیی خان تارساز" دارای چنین خصوصیتی بوده است حسن انسانی قوی داشت، ذوق و روح لطیف او بر روی چوب ساده تجلی میکرد و عالمی عاطفه و صفا زمینه و سابقه آن بود، چوب هم مانند بسیاری از آثار شگفت آور طبیعت عالمی دارد.

طرحها و نقوشی طبیعی روی چوب درنظر هنر دوست بمثابه تابلوی زیبائیست که میتوان ساعتها غرق تماشا و حیرت آن شد، عاشقان زیبائیهای طبیعت بر یک صفحه چوب ساده و روی یک کنده قطع شده درخت صور و اشکالی میبیند که از طول زمان و گذشت دوران با آنها صحبت میکند. من در شعری برای پیپ چوبی خود چنین گفته ام:

تو چوب خشک توانی دلی کنی آرام      

 دریغ نیست بشر را گر این توانائی

نبد چو اهل دلی درمیان، سپنتا گفت   

 برای قطعه چوبی سخن بشیوائی

یحیی تارساز در گوشه جلفای اصفهان کنار نهری که از کوچه مازندران میگذشت در محله سنگ تراشان در کارگاه خود می نشست و در همان حالی که کنده درخت توتی را که مدتها در سایه و آفتاب خشک کرده بود برای ساختن کاسه تار اره میکرد و با تیشه ظریف و کوچک خود آنرا میتراشید تا از آن چوب خشکیده تاری گرانبها بسازد که حتی بعد از یحیی نیز دل و جان عاشقان هنر را نوازش دهد هرگز نمیدانست روزی تار ساخت او سربرزانوی بهند درویش وکلنل بر هنر یحیی آفرین بگویند، همانطورکه درباره آن ضمن مرثیه خالقی گفته ام:

چه رازهای درونی ز پرده ساخت برون        

 چو پنجه برد روی پرده ها نشیب و فراز

 زسیم و چوب تو گوئی سخت برو آورد   

 ندیده کاسه چوبین کسی سخن پرداز

وقتی یحیی تارساز در کارگاه ریخته و درآمیخته خود تارهای ساخت خود را مانند فرزندان دلبندش بر زانو مینهاد و کوک میکرد و برای امتحان مینواخت صدای چه چه بلبلانی که قفسهای آنها اطراف کارگاه یحیی آویخته بود و یحیی بسیار به آنها علاقه مند بود گوئی با نغمه دلکش تار یحیی سر رقابت و مسابقه داشتند.

یحیی از زیبائیهای طبیعیت مخصوصا" آنچه مربوط بموسیقی و آواز و ساز و آهنگ بود لذت میبرد، آنهمه زحمت که برای ساختن یک تار میکشد برای آن بود که لذت روح خود را اقناع کند؛ والا در زمان خودش هر تار را قریب ده تومان میفروخت همان تاری که اگر امروز بدست آید و مهر یا ساختگی یحیی را روی آن برای تقلب نزده باشند بیش از پنج هزارتومان تومان ارزش دارد.

 و همان تاری که در شعری که موقع درگذشت عارف سروده ام درباره آن گفته ام:

سر تار تا شد ز زانوش دور           چو طفل پدر مرده نالد بشور

پدر یحیی نامش "خاچیک" بود و بهترین نجار زمان خود در اصفهان بود و چون سفارشهای نجاری ظل السلطان و خانها و بزرگان بختیاری را انجام میداد بنام "نجارباشی" مشهور شده بود و دولاب ها و درهای مجلل و میزها و نیمکت ها و جعبه و صندوقهای کار او که با چوب اعلی ساخته و با مفتول برنجی و گاهی قطعات ریز صدف و عاج زینت داده شده هنوز در جلفای اصفهان و در منازل باقیمانده از بزرگان آن زمان در اصفهان باقی و بمحض مشاهده اهل فن میدانند که کار استاد خاچیک جلفائیست.

تا آنجا که معاصرین اواخر عمر یحیی میتوانند بیاد داشته باشند یحیی تارساز موقع درگذشت 55 الی 60 سال عمر داشته با حساب تقریبی میتوان تولد یحیی را در حدود 1873 میلادی دانست.

یحیی اوایل عمر را نزد پدرش خاچیک نجارباشی کار میکرد و بعدها درهمان کارگاه پدرش روی تارهای ساخت یحیی ریزه کاری و تزئین میکرد، صورت یحیی کشیده و لاغر و دارای قد بلند و قوی بود همیشه سعی میکرده است خوش لباس و موقر باشد.

در آنزمان که حمل اسلحه مجاز بود یک قبضه ده تیر با قاب نقره کوب حمایل میانداخت و بسیار با ابهت و آرام حرکت میکرد و از استهزا و تمسخر بسیار متنفر بود، معاشرین او که اغلب محترمین و هنردوستان و موسیقی دانان زمان بودند نسبت باو همیشه با ادب و احترام رفتار میکردند.

در فصل تابستان اغلب در کارگاه خود زردآلو و نان خشک میخورد و آنرا غذائی بسیار لذیذ میدانست، غذای بلبلان را شخصا" با سلیقه خاصی تهیه میکرد و آنها را الهام دهنده موسیقی میدانست.

روانشاد عارف قزوینی درکتابش مینوسید آواز ایران و مخصوصا" تحریر آن طبیعی ترین آوازهای دنیاست زیرا شبیه ترین صداها به چه چه بلبل است.

یحیی در اوایل کار توجهی نداشت که روی تارهای ساخت خود مهر بزند ولی بعدا" تمام تارهائی را که او ساخته است روی آنها مهر یحیی داده میشود. خانم یحیی "یغی ساپت" نام داشت و یحیی دارای دو پسر و دو دختر بود. متأسفانه هیچیک از فرزندانش رشته هنری پدر را تعقیب نکردند.

یحیی از "مناس مگردیچیان" معروف به "پاتکرهانیان" (یعنی عکاس) تقاضا کرد از کارگاه و تارهای او درحالی که مشغول ساختن تار است عکسی بردارد "میناس مگردیچیان" که از قدیمیترین عکاسان جلفای اصفهان است و خود مردی بسیار زنده دل و هنرمند و اهل صفاست و درباره شرح حال یحیی تارساز اطلاعات ذیقیمتی دراختیار نویسنده این مقاله گذاشت میگوید نمیداند شیشه این عکس چه شده و متأسفانه نسخه ای هم از آن عکس در دسترس ندارد ولی از قرائن و نشانه هائی که میدهد بنظر میرسد عکسی را که به آن اشاره مینماید همان است که در صفحه 75 دیوان امیر جاهد ضمن احوال شخصی و هنری موسیقی دانان و آهنگ سازان معاصر که در سال 1333 شمسی در چایخانه مجلس بطبع رسیده است (1) چاپ و منتشر گردیده است، در کتاب مزبور امیر جاهد درباره یحیی عینا" چنین مینویسد:

"این عکس را استاد یحیی تارساز هنرمند مشهور ایران در سال 1308 که نگارنده به اصفهان رفته بودم و در کارگاه استاد بدیدار وی نائل شدم بضمیمه یک تار کوچک از کارهای ممتاز خود بمن اهدا کرد و چون سازندگان اسبابهای موسیقی مانند این استاد که شخصا" اطلاعات کاملی از موسیقی داشت، با بکار بردن فنونی که مولود قوت قریحه آنهاست محرک ذوق نوازندگان و وسیله تجلی بنوع ایشان هستند سهم بزرگی در ترقی و پیشرفت موسیقی کشور خود دارند طبع گراور این استاد مبادرت شد تا کارگاه تارسازی او و قطعات مختلفه این ساز ایرانی در این کتاب بیادگار هنر وی باقی بماند. این استاد در ساختن تارهای دست و پنجه و کار سر خود اعجاز میکرد و تارهای یکپارچه که شاهکار صنعت بشمار میرفت و بسیار پربها بود، پس از وی دیگر ساخته نشد."

استاد شادروان روح الله خالقی در جلد اول کتاب "سرگذشت موسیقی ایران" که در اسفند 1323 در چاپخانه فردوسی تهران چاپ شده صفحه 171 و 172 یک عکس تنها از یحیی و یک عکس دسته جمعی از عده ای از موسیقی دانها که در کارگاه یحیی تارساز اجتماع کرده اند و یحیی در حالی که کنده درختی مقابل اوست و تیشه ای بدست دارد در طرف چپ عکس دیده میشود گراور کرده و ضمن اسامی سازندگان آلات موسیقی از دو یحیی نام میبرد یکی یحیی قدیم که سه تارهای ممتاز ميساخته است و دیگری یحیی دوم درباره او عینا چنین مینویسد: درین زمان مردم بتار علاقه بسیار داشتند، تقریبا هرکس میخواست سازی انتخاب کند، تار انتخاب میکردند و تارهای خوش صدا انتخاب نموده اند؛، چون خریدار تار خوب زیاد بود کسانی هم پیدا شدند که صنعتگر ماهری

بودند از جمله یحیی دوم است که استاد کارهای فرج الله را الگوی خود قرارداد و تصرفات هم در آن کرد، میگویند وی تفحس بسیار مینمود و کنده های درخت توت را که کاملا خشک شده و مناسب ساختن تار بود پیدا

میکرد و کاسه های خوبی میساخت و چون تجربه آموخته بود که چگونه دسته و کاسه را بسازد، سازهائی را که میساخت بسیار خوش صدا بود، چنانچه هنوز هم تارسازان نمونه های او را سر مشق کار خود قرار میدهند معمول یحیی این بود که سالی یکبار استادان تار و نوازندگان معروف را به ناهار دعوت میکرد و باصطلاح درویشان، دیگ جوش میداد و میزا عبدالله و آقا حسین قلی، تارها اورا امتحان میکردند و هریک ساز مناسبی برای خود انتخاب مینمودند شاگران آن دو استاد نیز تاری بر میداشتند روز بسیار خوشی بود که هم از دیدار یکدیگر شاد میشدند و هم راجع بطرز ساختمان تار، مذاکرات مناسب میکردند و استادان، دستورهای شایسته میدادند یحیی هم تجربیات خود را تشریح میکرد و توضیح میداد خوشبختانه از یکی ازین جلسات عکس هم برداشته شد

یحیی درحدود سال 1933 میلادی (مطابق با تقریبا سال 1312 شمسی) درگذشت و در قبرستان ارامنه جلفا در دامنه کوه صفه محلی که اختصاص بدفن ارامنه کاتولیک دارد بخاک سپرده شد.

صدای یحیی خاموش شد و این هنرمند نامی از خاطر بسیاری فراموش گردید. ولی هنوز هروقت مضراب یک هنرمند موسیقی روی سیمهای تاری صدا میکند مثل این است که صدای یحیی شنیده میشود که کنار نهر کوچه مازندران محله سنگ تراشهای جلفا نشسته سه تار را بر زانوی خود قرار داده و این شعر را با لحن ارمنی و با سوز دل میخواند.

هر چند تار و تیره بشد روزگار ما     بشنو هنوز نغمه ما را ز تار ما